تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( مستانه سلطانی )(ژاله اصفهانی)
پیچک ( مستانه سلطانی )(ژاله اصفهانی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

مرا بسوزانید
و خاکسترم را
بر آبهای رهای دریا بر افشانید،
نه در برکه،
نه در رود:
که خسته شدم از کرانه های سنگواره
و از مرزهای مسدود

 

ژاله اصفهانی

برچسب ها : ,

موضوع : ژاله 3, | بازديد : 580

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

برچسب ها : ,

موضوع : ژاله 3, | بازديد : 560

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

روی درخت ِ گردوی گس آن کلاغ ِ پیر
صد سال خانه کرد و ُ هزاران هزار بار


گردو از آن درخت بدزدید وُ خاک کرد
هر بار روی خاک

منقار ِ خویش را ِز کثافات پاک کرد
یک بار هم ندید

آن بلبل ِ جوان ِ غزلخوان ِ باغ را
یا دید وُ حس نکرد


آن روح ِ عاشقانهء دور از کلاغ را

 

ژاله اصفهانی

برچسب ها : ,

موضوع : ژاله 3, | بازديد : 565

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

اگر پرسند از من زندگانی چیست، خواهم گفت:


همیشه جستجو کردن

جهان بهتری را آرزو کردن..

 

ژاله اصفهانی

برچسب ها : ,

موضوع : ژاله 3, | بازديد : 584

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

خراب گشته دلم از خرابی ایران
فکنده منظر این ملک آتشم بر جان...


از این مناظر غم‌خیز در شگفت‌ام من
که درد اینهمه بدبخت کی شود درمان

چرا نباید خوشبخت باشد این ملت
چرا نباید شاداب باشد این بوستان

 

ژاله اصفهانی

برچسب ها : ,

موضوع : ژاله 3, | بازديد : 796

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

پرندگانِ مهاجر در این غروبِ خموش
که ابرِ تیره تَن اَنداخته، به قلّۀ کوه


شما شتابزده راهیِ کجا هستید
کشیده پَر به افق، تک تک و گروه گروه؟


چه شد که روی نهادید بر دیارِ دگر
چه شد که از چمنِ آشنا سفر کردید

مگر چه درد و شکنجی در آشیان دیدید
که عَزمِ دشت و دَمَن هایِ دورتر کردید؟

 

ژاله اصفهانی

برچسب ها : ,

موضوع : ژاله 2, | بازديد : 582

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

گیاه وحشی کوهم نه لاله ی گلدان
مرا به بزم خوشی های خود سرانه مبر

به سردی خشن سنگ خو گرفته دلم
مرا به خانه مبر زادگاه من کوه است

ز زیر سنگی یک روز سر زدم بیرون
به زیر سنگی یک روز می شوم مدفون

سرشت سنگی من آشیان اندوه است
جدا ز یار و دیار دلم نمی خندد

ز من طراوت و شادی و رنگ و بوی مخواه
گیاه وحشی کوهم در انتظار بهار

 
مرا نوازش و گرمی به گریه می آرد
مرا گریه میار 

 

ژاله اصفهانی

برچسب ها : ,

موضوع : ژاله 2, | بازديد : 543

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

اگر هزار قلم داشتم


هزار خامه که هر یک هزار معجزه داشت


هزار مرتبه هر روز می نوشتم من


حماسه ای و سرودی به نام آزادی

 

 ژاله اصفهانی

برچسب ها : ,

موضوع : ژاله 2, | بازديد : 606

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

نوبهار آمد و از سبزه زمين زيبا شد
بوستان بار دگر دلکش و روح افزا شد

سبزه روييد و چمن سبز شد و غنچه شکفت
باغ يک پارچه آتشکده از گلها شد


بوی گل آورد از طرف چمن باد بهار
موسم گردش دشت و دمن و صحرا شد

ای عجب گر دل بگرفته من وا نشود
اندر اين فصل که از باد صبا گل وا شد


وقت آن است که خاطر شود آزاد زغم
بايد از شادی گل شاد شد و شيدا شد

مرغ دل در قفس سينه نگيرد آرام
تا غزل خوان به چمن بابل خوش آوا شد

ژاله صبحدم از چشم تر ابر چکيد

گشت همخانه گل، گوهر بی همتا شد

 

 

ژاله اصفهانی

برچسب ها : ,

موضوع : ژاله 2, | بازديد : 631

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

پیراهن کبود پر از عطر خوش را
برداشتم که باز بپوشم پی بهار

دیدم ستاره های نگاهت هنوز هم
در آسمان آبی آن مانده یادگار


آمد به یاد من که ز غوغای زندگی
حتی تو را چو خنده فراموش کرده ام

 
آن شعله های سرکش سوزان عشق را
در سینه گداخته خاموش کرده ام 

 

ژاله اصفهانی

http://jomalatziba.blogfa.com/cat-54.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : ژاله 2, | بازديد : 538

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد